25 آذر 1397 ساعت 18:08

آشنایی با فاطمه دانشور

فاطمه دانشور کارآفرین ایرانی

فاطمه دانشور (متولد ۱۳۵۳)، کارآفرین و تاجر ایرانی و از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در دوره چهارم و عضو اتاق بازرگانی, صنایع, معادن و کشاورزی است. وی کارشناس مدیریت بیمارستانی و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است.
مدیرعامل سیاحان سپهر آسیا و بنیانگذار موسسه نیکوکاری مهرآفرین پناه عصر می باشد.

زندگی من

خواستنی که توانستن شد

امروز خیلیها از من میپرسند عامل موفقیتت چه بود؟ به آنها میگویم که موفقیت من به عوامل متعددی بستگی داشت؛ یکی از این عوامل افراد موثری بودند که در مسیر زندگیام قرار گرفتند و به کمك آنها مسیرهایی به رویم گشوده شد . این نکته همواره برای من عجیب و سوال برانگیز است، زیرا همیشه در کتابها خوانده بودم که شما به اهدافی میرسید که آنها را در ذهنتان تکرار کردهاید. اما من به اهدافی بسیار فراتر از آنچه نوشته بودم رسیدم...

مصاحبه با همشهری (مجله تندرستی)

از دوران دبیرستان به بعد، همیشه در کنار درس هایم، در خانه کارهایی مثل نقاشی با آبرنگ، گلدوزی، گلسازی و ... را هم انجام میدادم تا هزینه تحصیل خودم را دربیاورم و با خودم هم عهد کرده بودم که دانشگاه دولتی قبول شوم تا پدرم زیر بار خرج نرود.

ساعتی در کنار فاطمه دانشور ثروتمندی که از داشته هایش میلیاردی نبخشد، مالش حرام است

دفترش در بالاترین طبقه یک برج در شمال شهر تهران است، جایی که وقتی از پنجرهاش بیرون را نگاه میکنی، بیش از نیمی از این شهر خاکستری را میتوانی ببینی. به گفته خودش تلاش کرده که تا حد ممکن دفترش را زنانه دکور کند و از ظرافتهای خاصی برای تزیین آن بهره ببرد که به نظر میرسد تا حد بسیار زیادی هم موفق بوده است؛ ترکیب دو رنگهای آبی اقیانوسی با قهوهای و طلایی علاوه بر حس آرامشی که به اتاقش داده، آنجا را بیش از بیش بزرگ و دلباز نشان میدهد. جز تعدادی بشقابهای دیواری با طرحهای ایرانی، سنتی و یک تابلوی نقاشی روی دیوارهای اتاق کارش چیزی دیده نمیشود میزش هم برخلاف خیلی از مدیران خیلی خلوت و مرتب است و مجموعه همه اینها یعنی اینکه وارد اتاق فردی شدهای که همه چیزش منظم و مرتب و سرجای خودش است. تعدادی مجله و تقدیرنامه هم روی یکی از میز عسلیهای مبلمانش بود؛ اما در این اتاق کار زنانه، دو چیز خیلی خودنمایی میکرد؛ اول استفاده بهینه از سازههای تیرآهنی - برای مقاومت برابر زلزله به عنوان بخشی از دکور اتاق، دوم هم مجسمهای برگرفته از داستان افسانهای (سیزیف) که در فضای اتاق خیلی به چشم میآمد. به گفته خودش آن را از یک خبرنگار هدیه گرفته. سیزیف در اساطیر یونان به خاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد صخرهای بزرگ را روی شیبی ناهموار تا بالای قله ای بغلتاند و همیشه لحظهای پیش از آنکه به انتهای مسیر برسد، سنگ از دستش خارج میشد و او باید کارش را از ابتدا شروع میکرد. به گفته خودش هرکسی از این مجسمه برداشت خاصی میکند. یکی از آن برداشت نماد افراد موفق را میکند، یکی راجع به تلاش کردن حدس میزند و حتی برخی آن صخره سنگ دایرهای بزرگ را به کره زمین تعبیر میکنند. این بانوی کارآفرین جزو آن دسته ثروتمندانی است که برخلاف خیلی ها که دارا هستند ولی در حرفهایشان از ندارم، ندارم «هایشان بیشتر میگویند، به راحتی از داشته های خود سخن میگوید. صدای نرم و آرامی دارد که در پس آن یک نوع ثبات و اراده محکم و قاطعیت شنیده میشود. فاطمه دانشور، این بانوی موفق و کارآفرین که از اعضای شورای شهر هم است، کسی است که به بهانه موضوع پرونده این شماره که کسب روزی حلال و نقش زنان در این خصوص است به سراغ او رفتیم تا هم از شیوه پولدارشدنش بدانیم، هم نظرش را در خصوص کسب روزی حلال.

پدرم کارمند بود و من همیشه اتفاقاً تلاش میکردم که بتوانم به پدرم کمک کنم نه اینکه به او فشار مالی هم بیاورم

 

اگر خیلی صریح و ساده بخواهم شروع کنم، سؤال اولم این است که چه شد وارد فضای کار اقتصادی و پول درآوردن شدید؟ این موضوع به دوران دبیرستان و کودکی من برمیگردد که از همان ابتدا با مطالعه و کتاب خواندن آشنایی داشتم. از دوران راهنمایی به بعد در خانه به خواندن کتابهای غیردرسی تشویق شدم به خصوص من و برادر بزرگترم، مشوق ما هم مادربزرگمان بود. به طورکلی، مادربزرگم که با ما زندگی میکرد در موفق بودن من نقش به سزایی داشت، به خصوص با تعریف داستانهای شاهنامه فردوسی به من، بزرگ فکر کردن را یاد داد و بعد از آن دوران بود که من یاد گرفتم، هدفهای زندگیام را بنویسم همه هدفهای من مالی نبود و هدفهایی در خصوص امور شخصی و ظاهری هم بوده، چون ایمان داشتم که انسان باید اول از همه خودش را دوست داشته باشد و به فکر آراستگی ظاهرش باشد. برای رسیدن به خیلی از این هدفها به پول احتیاج داشتم و خب، شرایط مالی خانواده مان خیلی خوب نبود. پدرم کارمند بود و من همیشه اتفاقاً تلاش میکردم که بتوانم به پدرم کمک کنم نه اینکه به او فشار مالی هم بیاورم. از دوران دبیرستان به بعد، همیشه در کنار درس هایم، در خانه کارهایی مثل نقاشی با آبرنگ، گلدوزی، گلسازی و ... را هم انجام میدادم تا هزینه تحصیل خودم را دربیاورم و با خودم هم عهد کرده بودم که دانشگاه دولتی قبول شوم تا پدرم زیر بار خرج نرود. خب، موفق شدید؟ بله وارد دوره لیسانس رشته مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی دانشگاه تهران شدم، با اینکه دوست داشتم پزشکی قبول شوم ولی خب، نشد و در دوره لیسانس دانشجوی این رشته شدم ولی دوره فوق لیسانس به دلیل اینکه دیگر وارد بازار کار شده بودم، مدیریت بازرگانی خواندم. در همین دوران دانشگاه هم کار میکردم. مثالا در ترجمه کتابها یا تألیفات کمک میکردم و پول درمیآوردم. از همان دوران برای خودم این قاعده را گذاشتم که از درآمدم 20 درصد آن را پس انداز کنم، حتی در شرایطی که اوضاع مالی خوبی هم داشتم این رقم را پسانداز میکردم. البته زمانی که در حوزه صنعت ) ایران خودرو( کار میکردم، به دلیل حقوق خوبی که داشتم مبلغ بیشتری را پس انداز میکردم. کار کردن در حوزه صنعت برای شما در آن زمان که خیلی هم کار کردن خانمها مثل امروز در اماکن صنعتی باب نبود، چطور میگذشت؟ زمانی که من در حوزه صنعت مشغول بودم با سختیهای بسیاری مواجه شدم، مثالا مدیران بالا دستی من که اغلب آقا بودند، خیلی بد اخلاق و سختگیر بودند ولی با وجود

بسیاری از ثروتمندان هستند که خمس و زکات نمیدهند و این به معنی این است که بخشی از مال فقرا در مالِ آنهاست و آنها ملزماند که آن را پرداخت کنند، چون قانونی است که خداوند گذاشته و اگر آن را پرداخت نکنیم درواقع بخشی از مال و دارایی ما حرام است. حرام بودن مال آنها بلاطبع مشکلات زیادی برای آن فرد ثروتمند به وجود میآورد

همه اینها، دو سالی که در حوزه صنعت مشغول کار بودم نسبت به دوران دانشگاه چیزهای بیشتری یاد گرفتم. بعد از دو سال کار کردن در این حوزه، احساس کردم که دیگر چیزی برای یاد گرفتنم وجود ندارد و از همان موقع تصمیم گرفتم وارد عرصه کسبوکار بشوم و پول دربیاورم. در همان هدفگذاریهای اولیهام هیچ موقع این دید را نداشتم که باید به همسرم متکی باشم و همیشه به فکر این بودم که خودم چگونه پول دربیاورم. یادم هست که در آن زمان برای سفرهای کاری که به چین سفر میکردم، خیلیها پدر و مادرم را سرزنش میکردند که چرا ازدواج نمیکنم یا مثالً چرا بهتنهایی به این سفرها میروم ولی خوشبختانه پدر و مادرم مشکلی با این موضوعات نداشتند. این اتفاقاتی که از آن حرف میزنید و درواقع جرقه ورود شما به عرصه کسبوکار، مربوط به چه دورانی است و شما در آن زمان چندساله بودید؟ اینها همه مربوط به زمان 28-27 سالگی من یعنی حدود 10 سال پیش بود؛ در آن زمان خیلیها من را عصیانگر میدانستند و به پدر و مادرم ایراد میگرفتند ولی من همه ذهنم را معطوف به کار کردم و با برنامهریزی که داشتم در فواصل دهه چهارم زندگیام یعنی بین 30 تا 40 سالگی ازدواج کردم و چهار بچه آوردم و خب الان که نگاه میکنم از خیلی از همدورهایهای خودم جلوتر هستم. به همین خاطر توصیه من همیشه این است که آدمها باید تاریخ تولدشان را فراموش کنند و به روح و خواستههایشان توجه کنند چون تن دچار فرسودگی میشود ولی روح است که جاودانه میماند. چون توجه به سن و سال و عدد، تحرک افراد را کم میکند. در صحبت هایتان به برنامهریزی برای آوردن چهار فرزند اشاره کردید، چرا این تعداد را انتخاب کردید؟ زمانی که یک فرد آثار زیادی تولید میکند، نگهداری از این آثار سخت و ارزشمند میشود مثلا من ِ نوعی که کلی زحمت کشیدم و کارخانه راه انداختم و معدن احداث کردم، نگران این داراییها بعد از خودم میشوم چون بلاخره عمر من محدودیت دارد. افراد خیلی موفق، آینده خیلی دورشان را هم باید ببینند، من برای حفظ داشته هایم مخصوصاً در موسسه مهرآفرین احتیاج به کسانی بعد از خودم دارم تا از اینها نگهداری کنند به همین دلیل فکر کردم این همه کار از عهده یک یا دو فرزند برنمیآید، تعداد چهار فرزند را انتخاب کردم تا توانایی رسیدگی به امور وجود داشته باشد. به این ترتیب میتوان گفت که برای بچه هایتان کمتر حق انتخاب قائل شدید؟ اتفاقاً خودم هم مدتی است به این موضوع فکر میکنم که خصوصیت ذاتی آدمها خیلی تأثیرگذار است و چه بسا آنها نخواهند این کار من را ادامه بدهند ولی سعی میکنم آنها را در فضایی تربیت کنم که مثلا به انجام اموری مثل خیریه مهرآفرین علاقه مند شوند. البته الان یکی از دوقلوهای من که پسری چهارساله است میگوید که در آینده میخواهد وارد کار معدن شود ولی دختر بزرگترم روحیه هنری و لطیفی دارد و بیشتر شبیه برادر بزرگترم است تا خودم. اولین بار چه زمانی با مفهوم حلال و حرام آشنا شدید؟ از همان دوران کودکی با مفهوم حلال و حرام آشنا شدم. یادم هست در آن دوران وقتی که هفت یا هشت سال سن داشتم، یک بار برادرم در کوچه پول پیدا و خرجش کرده بود و وقتی به خانه آمد و داستان را برای ما تعریف کرد، مادربزرگ من دعوایش کرد و معادل آن پول را داد و از او خواست که پول را به همانجا ببرد و آن را در جایی بگذارد که صاحبش پیدا شود مثلا در مغازهای، جایی بگذارد و کاغذ بزند که این مبلغ پیدا شده است. برادرم هم این کار را کرد، بنابراین ما از همان دوران کودکی با چنین مفاهیمی آشنا شدیم و خب، البته داستانهایی که بزرگترها برایمان تعریف میکردند هم چنین مضامینی داشتند و نکته مهمتر اینکه در آن زمان حساسیت روی این موضوعات نسبت به الان خیلی بیشتر بود. الان که بزرگ شده و خودتان صاحب فرزند شدهاید، این مفاهیم را چگونه به بچه هایتان آموزش میدهید؟ الان زمانه کمی فرق کرده است و شاید نتوانیم بچه های امروز را با همان روشهای قدیمی، به خوبی با مفاهیم حلال و حرام آشنا کنیم اما از راههای دیگری این کار انجام شدنی است. چون ارتباط بچه ها به مدرسه، مهدکودک یا خواهر و برادرهایشان محدود شده و به همین دلیل خیلی با مفاهیم مالی آشنایی ندارند. علاوه بر این، اغلب بچه های امروز همهچیز برایشان در خانه آماده و فراهم است ولی در آن زمان بچه ها خودکفاتر و مسئول تر بودند، مثلا ما پولتوجیبی میگرفتیم و از همان دوران با قلک، پسانداز کردن و نوعی مسئولیت پذیری را آموزش میدانند. امروز هم برای بچههای خودم از الگوهای آن دوران استفاده میکنم و با تعریف کردن داستان و کتاب خواندن چنین مفاهیمی را به آنها آموزش میدهم و فکر میکنم که خیلی هم خوب جواب داده است. توصیه من هم این است که مادرها یا مادربزرگها برای بچه ها کتاب بخوانند و قصه هایی که بار اخلاقی دارد، تعریف کنند. در خیلی از قصه هایی که برای بچه ها تعریف میکنم که عمدتاً هم ایرانی اسلامی و مخصوص کودک و نوجوان است با مفاهیمی چون حلال، حرام، رزق سالم و... آشنا میشوند، به خصوص قصه پیامبرانی مثل حضرت ابراهیم، حضرت یوسف، حضرت سلیمان و... را تعریف میکنم و اتفاقاً خیلی هم دوست دارند. نکته دیگری که سعی میکنم به بچه ها آموزش دهم این است که بچه ها باید از همان سنین کم یاد بگیرند که به دیگران کمک و بخشی از پول خود را صرف کمک به دیگران کنند. یکی از تفکرات غالب در جامعه این است که به عقیده خیلیها پولدار بودن امری مذموم است و خیلیها حتی این تعبیر غلط را به کار میبرند که پول حلال جمع نمیشود، نظر شما در خصوص این تعابیر چیست؟ من اصلاً تفکرات و تعبیرات این چنینی را قبول ندارم، ما حتی در مضامین و داستانهای اسلامی هم کسی مثل حضرت سلیمان را داریم که خیلی غنی و ثروتمند بوده است و در بسیاری از روایات و احادیث اسلامی هم فقر مورد نکوهش قرار گرفته است و امامان ما هم خیلی فقیر نبودند و نسبت به آن دوران دارایی هایی داشتند ولی بخشنده و ساده زیست بودند و دلیل سادهزیست بودنشان هم این است که حاکم جوامع اسالمی باید سادهزیست باشد علاوه بر اینکه ساده زیست بودن با فقر خیلی تفاوت دارد. به همین دلیل ثروت ضدارزش نیست و به عقیده من یک فرد خیلی راحت میتواند پول دربیاورد به شرطی که ذهنش را سالم و اخلاق مدار نگه دارد و همیشه به پول نگاه وسیلهای داشته باشد چون پول خیلی از مشکلات را حل میکند و اگر در مسیر درست و اخلاقی خرج بشود، نهتنها ضدارزش نیست بلکه خیلی هم ارزشمند است. کارآفرینی که تولید ثروت میکند نباید ثروتش بیشتر صرف توسعه فردی شود بلکه باید کاری را که راه انداخته توسعه دهد، افراد زیادی را دارای شغل کند و بخش اعظمی از ثروتش را هم در مسیر خدمت به مردم قرار بدهد. به عقیده من اینگونه ثروت داشتن خیلی هم ارزش محسوب میشود. با توجه به اینکه به دلیل موقعیت شغلیتان با افراد بسیار زیادی اعم از پولدار و فقیر سروکار دارید، چقدر از این موارد دیدهاید که افراد به دلیل وارد شدن مال حرام در مالشان دچار مشکل شدند؟ خیلی زیاد از این موارد دیدم. واقعاً خیلی زیاد دیدهاید یا اینکه تعارف میکنید؟ نه، واقعاً خیلی زیاد دیدهام. مثالً در دیداری که با خیلی از زندانیان داشتم اکثر آنها دلیل ارتکاب جرمشان سرقت بوده و سرقت هم یعنی اینکه مال حرام آوردن. عمده آنها هم خلا و مشکلات تربیتی داشتند. خصوصاً در دوران کودکی خیلی مهم است که یاد بگیرند اصلاً دستشان به سمت چیزی که برای خودشان نیست نرود، ممکن است به خاطر کودکیشان یک وقتی چیزی را از جایی بردارند ولی باید یاد بگیرند که دستدرازی به مال دیگران نکنند. این اتفاق فقط برای افراد در طبقه پایین نمیافتد و شامل افراد سطوح بالا و ثروتمند هم میشود مثالً بسیاری از ثروتمندان هستند که خمس و زکات نمیدهند و این به معنی این است که بخشی از مال فقرا در مالِ آنهاست و آنها ملزماند که آن را پرداخت کنند، چون قانونی است که خداوند گذاشته و اگر آن را پرداخت نکنیم درواقع بخشی از مال و دارایی ما حرام است. حرام بودن مال آنها بلاطبع مشکلات زیادی برای آن فرد ثروتمند به وجود میآورد. مثلا من خودم این موضوع را به دفعات دیدهام که فرد ثروت بسیار زیادی دارد ولی به دلایل مختلفی مثل بیماری یا داشتن فرزند ناخلف نمیتواند از آن لذت ببرد و استفاده کند. من همیشه به کسانی که ثروتهای نجومی دارند، میگویم که مثًلا ساخت یک مدرسه یا قربانی کردن یک گوسفند کافی نیست، کسی که میلیاردی ثروت دارد باید میلیاردی کمک و از ثروتش خارج کند. وقتی ما هنوز تعداد زیادی کودک و زنان بی خانوار و بیسرپناه داریم، معنیاش این است که در مال خیلی از ثروتمندان همچنان مال حرام وجود دارد. چون اگر ما مسلمانیم باید از قوانینی که خالق هستی برای ما گذاشته، پیروی کنیم. به تعبیری، تعداد زیاد فقرا به عمل نکردن ثروتمندان از قوانین الهی و کمک به آنها برمیگردد که البته این یکی از فاکتورهای فقر است و فاکتورهای دیگری مثل مسئولان و سازمانها هم وجود دارد ضمن اینکه ما کشور ثروتمندی هستیم و حقمان داشتن این همه فقیر نیست. پس با این جدیتی که در اینباره صحبت میکنید به نظر میرسد که خودتان به این موضوع اهتمام جدی دارید؛ برخی از خانوادههای معتقد و به خصوص خانمهای خانه خیلی دقت دارند که سر سال خمس یا زکات که میرسد تلاش میکنند آن را زودتر پرداخت کنند و اگر همسرشان این کار را نکند، خودشان دستبهکار میشوند و از مایحتاج خانه مثل برنج، نمک و... میبخشد، شما هم در این حد سختگیر و جدی در این موضوع هستید؟ بحث پرداخت خمس و زکات من به شکل سالی نیست که در سال مشخصی آن را پرداخت کنم، قانونی که در این رابطه برای من وجود دارد این است که بعد از اتمام هر پروژه یکچهارم آن صرف موسسه خیریه مهرآفرین میشود حال میخواهد این پروژه یکماهه باشد میخواهد یکساله باشد. علاوه بر آن، از سهم شخصی خودم هم یکچهارم پرداخت میکنم. این موضوع در ابتدا در شرکت هم مورد بحث قرار گرفت و خیلی از اعضای هیئت مدیره، حتی افرادی که ایرانی نبودند به این موضوع اعتراض و شکایت کردند اما در حال حاضر این قانون شده است و همه هم آن را پذیرفته اند. همسرم هم در اینباره حساسیت دارد و سال به سال این کار را انجام میدهد اما متأسفانه این مسئله هنوز خیلی جا نیفتاده و در حال حاضر هم با توجه به شرایط موجود وضعیت بدتر هم شده است؛ ما قبالً در میان 136 کشور در مجمع جهانی اقتصاد در شاخص نیکوکاری رتبه 81 را داشتیم ولی در حاضر رتبهمان 93 شده و این به معنای این است که برخلاف تصور غالب که فکر میکنیم مردم نیکوکاری هستیم، نسبت به سایر کشورها رتبه خوبی نداریم و این نمایانگر کم شدن میل و رغبت مردم به کمک کردن است. با وجود فعالیتهای زیادی که هم در شورا دارید و در شرکت و موسسه خیریهتان، احتمال ورود مال حرام به داشته هایتان خیلی زیاد میشود، برای جلوگیری از این اتفاق چه میکنید؟ به نظر من در یک سازمان، شرکت یا نهاد بزرگ رفتارهای کارمندان آن شرکت تا حد زیادی بستگی به رفتار مدیرعامل مجموعه دارد و آنها از رفتار آن مدیر تبعیت میکنند. ضمن اینکه یک مدیر باید در مجموع هاش یک سیستم حاکم کند تا اگر خودش حضور نداشت، سیستم بهجای خودش کار کند و کارها بهخوبی پیش برود. طبیعتاً در آن سیستم باید سلامت و اخلاق تجاری لحاظ بشود. کما اینکه در حوزه کاری من پیشنهادات خوب و سودآوری برای صادرات و واردات میشود ولی خیلی از آنها را به دلیل اینکه ضد منافع و ارزشهای ملی است، نمی پذیرم و از سود آن صرفنظر میکنم. در همان ابتدا سه شرط هم برای خودم و هم برای کارمندانم گذاشتم که کار غیرشرعی، غیرقانونی و ضد ملی انجام نمیدهیم. اگر هم مدیری از این سه شرط سرپیچی کند، او را جابهجا میکنیم. در حال حاضر با وجود فعالیتهای مختلفی که دارید چگونه برنامه ریزی میکنید که به همه آنها برسید؟ در حال حاضر فعالیت هایم را به سه دسته کارهای خیریه و عام المنفعه، شورای شهر و کارهای تجاری و بازرگانی تقسیم کردهام. دلیل حضورم در شورا هم این بود که با راه اندازی خیریه با خیلی از مشکلات مردم آشنا شدم و مشکلات و مسائل آنها دغدغهام شد، به همین دلیل تصمیم گرفتم که وارد شورا شوم تا درد و مشکلات مردم را به مسئولین منتقل کنم چون به نظرم مسئولین به این موضوع خیلی بیتوجه بوده اند . میکنید با بچه هایتان باشید؟ طوری برنامه ریزی کردم که از ظهر روز پنجشنبه تا آخر روز جمعه که در خانه هستم، هیچ برنامه کاری نداشته باشم و در کنار خانواده و بچه ها باشم. در روزهای کاری هم سعی میکنم که عصرهای تابستانی حدود ساعت 7 و عصرهای زمستانی ساعت 5 خانه باشم. البته برایشان برنامه ریزی هایی هم برای اوقات فراغت و آموزش و یکسری کلاسها انجام میدهم و در حد توانم سعی میکنم بچه ها را درست تربیت کنم. اگر بخواهم خیلی خلاصه از تربیت بچه ها بگویم اینکه سعی میکنم فرزندی تربیت کنم که همه ابعاد وجودیاش رشد پیدا کرده باشد و یک انسان تک بعدی در جامعه نباشد.

با وجود برنامه هایی که تا الان از آنها گفتید، چگونه به انجام همه آنها، آن هم به گفته خودتان به نحوی مطلوب میرسید؟

من خیلی به جانشین پروری اعتقاد دارم و اینکه باید مدیرانی تربیت کنم که اگر در برههای خودم هم نبودم، بتوانم او را جانشین خودم قرار دهم. کما اینکه در حال حاضر با اتفاق افتادن این امر در موسسه خیریه مهرآفرین، برای موسسهای که تا پیش از این هر روز وقت میگذاشتم تنها یک روز وقت میگذارم و کارهای سایر روزها را مدیران دیگری که در طول این سالها تربیت شده اند، انجام میدهند. به همین دلیل خیلی به بحث جانشین پروری اعتقاد دارم

. یکی از مسائلی که معمولا در مراکز خیریه ها وجود دارد، مشکل آموزش مباحثی مثل حلال و حرام به بچه هایی است که در این مؤسسات هستند، با این مشکل چه میکنید؟

ما سعی میکنیم به این بچه ها آنقدر توجه کنیم و ببینیمشان که به مرورزمان اخالقیات را یاد بگیرند و با این مفاهیم آشنا شوند، به عبارتی رفتار زشت و مذموم این بچه ها تا حد زیادی به برخورد جامعه برمیگردد، اگر جامعه این بچه ها را نبیند و از کنار آنها بیتوجه رد شود، آنها به فکر انتقام جویی میافتند اما اگر جامعه آنها را ببیند و به آنها توجه کند، اتفاقاً خیلی خوب این مضامین و مفاهیم را یاد میگیرند. به این ترتیب میتوانیم بگوییم که جامعه نیاز دارد به این بچه ها توجه کند نه اینکه آنها به توجه ما نیاز دارند چون اگر جامعه توجه نکند، آسیب میبیند.

شما به عنوان یک فرد مطلع از این مشکلات تابه حال در شورای شهر برای رفع این مشکلات چه کردید؟

من همه تلاشم این است که مسئولان را متوجه این واقعیت ها بکنم و خوشبختانه جواب گرفتم،طوری که در سالهای قبل خیلی به کودکان کار و مسائل و آسیبهای زنان پرداخته نمیشد اما امروز این موضوعات تبدیل به تیتر یک خیلی از رسانه ها شده است. از همه اینها مهمتر، اینکه باید تلاش کنیم که مسئله را درست حل کنیم.

اگر همین الان ثروت و دارایی هایتان را از شما بگیرند، عکس العملتان چیست و چه زندگیای برای خود متصور میشوید؟

من خیلی زود خودم را با شرایط سازگار میکنم و میدانم که در همان شرایط هم میتوانم زندگی کنم. ضمن اینکه اگر الان از من داشته هایم را بگیرند، درست است که توان و انرژی سالهای قبل را ندارم ولی در عوض چیزهای دیگری مثل اعتبار و تجربه دارم که میتوانم از آنها پول دربیاورم چون به عقیده من واژه تجارت تشکیل شده است از تخصص، جسارت، اعتبار، روابط و تجربه. میبینید که هیچ جای این قضیه پول قرار ندارد، به این ترتیب اگر اینها را داشته باشیم، میتوانیم دوباره پولدار شویم ولی باید حواسمان باشد که اعتبارمان هم با پول نرود. به عنوان سؤال پایانی، چند بار تا حلال این جمله را شنیدید: »نفست از جای گرم بلند میشود!« خیلی زیاد شنیدهام و مورد بیمهری قرار گرفتهام ولی موضوع این است که من برای رسیدن به این شرایط سختی و زحمت کشیدهام و اینطور نبوده که این شرایط، حاضر و آماده برای من مهیا شده باشد. من با بیپولی کار و ریسک کردم، برابر سختیها کوتاه نیامدم و با شرایط هم خودم را سازگار کردم تا به این موقعیت و وضعیت رسیدم. از همه اینها مهمتر حضور مداوم امید معجزهآفرین است.

آخرین اخبار

1391-1396 کلیه حقوق برای وب سایت فاطمه دانشور محفوظ است.

web stats log analyzer

Template Design:Dima Group