29 شهریور 1397 ساعت 03:33

آشنایی با فاطمه دانشور

فاطمه دانشور کارآفرین ایرانی

فاطمه دانشور (متولد ۱۳۵۳)، کارآفرین و تاجر ایرانی و از اعضای شورای اسلامی شهر تهران در دوره چهارم و عضو اتاق بازرگانی, صنایع, معادن و کشاورزی است. وی کارشناس مدیریت بیمارستانی و کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است.
مدیرعامل سیاحان سپهر آسیا و بنیانگذار موسسه نیکوکاری مهرآفرین پناه عصر می باشد.

زندگی من

خواستنی که توانستن شد

امروز خیلیها از من میپرسند عامل موفقیتت چه بود؟ به آنها میگویم که موفقیت من به عوامل متعددی بستگی داشت؛ یکی از این عوامل افراد موثری بودند که در مسیر زندگیام قرار گرفتند و به کمك آنها مسیرهایی به رویم گشوده شد . این نکته همواره برای من عجیب و سوال برانگیز است، زیرا همیشه در کتابها خوانده بودم که شما به اهدافی میرسید که آنها را در ذهنتان تکرار کردهاید. اما من به اهدافی بسیار فراتر از آنچه نوشته بودم رسیدم...

مجله دنیای زنان

داستان زندگی و تلاش‌های دانشور می‌تواند برای هر زن ایرانی سرمشق باشد. او زمانی که تنها ۲۷ سال داشت بدون سرمایه مالی زیاد و با پشتکار فراوان، کسب و کار شخصی خودش را شروع کرد. بزرگ‌ترین سرمایه دانشور جسارت و روابط عمومی بالایش بود.

فاطمه دانشور، متولد سال ۵۳، داراي چهار فرزند، مدیر عامل و موسس شرکت سپهر آسیا است. او عضو هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و بنیانگذار مؤسسه نیکوکاری مهرآفرین است. داستان زندگی و تلاش‌های دانشور می‌تواند برای هر زن ایرانی سرمشق باشد. او زمانی که تنها ۲۷ سال داشت بدون سرمایه مالی زیاد و با پشتکار فراوان، کسب و کار شخصی خودش را شروع کرد. بزرگ‌ترین سرمایه دانشور جسارت و روابط عمومی بالایش بود. او لیسانس مدیریت خدمات بهداشتی و فوق‌لیسانس مدیریت دارد. اما داشتن مدرک فوق‌لیسانس و یک کار تمام وقت در یک شرکت دولتی با تمام مزایای آن آخرین خواسته دانشور نبود. این کارآفرین با بلند پروازی‌ که داشت تصمیم گرفت از کارش در شرکت ایران خودرو  که خیلی‌ها آرزوی چنین موقعیت شغلی را دارند استعفا دهد که کسب و کار خودش را راه‌اندازی کند این بود که با سرمایه دو سه میلیونی که از چند سال کارمندی جمع کرده بود و با کمک یکی از دوستانش وارد حوزه واردات و صادرات اسباب‌بازی شد. اما در این کار شکست خورد. خودش می‌گوید: «شرایط طوری بود که من ۱۲طلبکار داشتم که هر روز با من تماس می‌گرفتند و خانواده‌ام از این جریان خبر نداشتند.» در این شرایط دانشور کاملا اتفاقی و با هزینه یکی از دوستانش راهی سفر حج شد. می‌گوید: «این سفر باعث شد که خدا را نزدیک‌تر از همیشه به خود احساس کنم و روز آخری که قصد برگشت به تهران را داشتیم فهرستی را که ۴۰ خواسته و آرزوی خود را در آن نوشته بودم از خدا خواستم. از این همه خواسته خود در درگاه خداوند شرمنده شدم و همان جا از او خواستم تا مشکلاتم حل شود و به ازای آن یک چهارم از درآمد خود را صرف امور خیریه کنم. این شد که هسته اولیه موسسه مهرآفرین شکل گرفت.» بعد از این سفر او سراغ یکی از طلبکاران خود که به ظاهر هم آدم خشنی بود می‌رود و در کمال ناباوری می‌بیند که این فرد علاوه بر این که تمام چک‌هایش را پس می‌دهد کلید یک شرکت مبله را هم به او می‌دهد تا هر وقت پول درآورد بدهی خود را پس بدهد. دانشور بعد از ازدواج با مردی که مانند او در کارش شکست خورده بود، شرکت بازرگانی سپهر آسیا را تاسیس کرد. او و همسرش تمام کالاها را در حوزه واردات و صادرات پوشش می‌دادند. در این باره می‌گوید: «بالاخره توانستم این انگیزه را در همسرم ایجاد کنم که به طور مشترک شرکتی ثبت نموده و کار تجارت انجام دهیم. خودم پیش قدم شدم و یک دفتر مبله در خیابان میرزای شیرازی اجاره کردم و مبلغ ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم و با این کار همسرم غافگیر شد. وقتی دید در این کار مصمم هستم موافقت نمود و تصمیم گرفتیم با هم و در کنار هم حرکت کنیم» سال ۸۲ و ۸۳ دانشور و همسرش سخت کار می‌کردند آنها ساعت ۸ صبح به شرکت می‌رفتند و تا ۱۱ شب کار می‌کردند. «کارمندان ساعت ۵ تعطیل می‌شدند و ما از ساعت ۵ تا ۱۱ شب جلسات پی‌درپی با افراد خارجی داشتیم.» آنها در مورد موضوعاتی مثل واردات ماشین‌آلات مواد معدنی، نخ و پارچه، پوشاک، ابزار و یراق مطالعه می‌کردند و در نمایشگاه‌های خارجی حاضر می‌شدند و از خطوط تولید کارخانه‌های خارجی بازدید می‌کردند. «دوستان خوب چینی پیدا کردیم، آنها را فعال کردیم. ولی هربار خواستیم در ایران برای هر کدام از این موضوعات قراردادی ببندیم و شروع به فعالیت عملی کنیم با مشکل مواجه می‌شدیم. آن هم به علت رفتار تجاری غلط ایرانیان بود. مثلاً به دروغ می‌گفتند ما این دستگاه‌ها و یا خط تولید با این مشخصات را می‌خواهیم، قرارداد هم می‌بستند ولی موقع گشایش L/C مشخص می‌شد طرف مقابل فقط قصد گرفتن اطلاعات داشته و دیگر هیچ. ما فقط زمان از دست می‌دادیم. این وضعیت به کرات تکرار می‌شد»بعد از دو سال ضرر و زیان، دانشور و همسرش با مطالعه روی اقلام صادراتی متوجه شدند که بحث صادرات مواد معدنی در ایران جای کار دارد. معدن‌داری یکی از مشاغل سخت، پر ریسک و پر هزینه‌ است. آن زمان معدن‌داران با مشکلات تکنیکی زیادی از نظر کیفیت، کمیت و برنامه زمان‌بندی تولید مواجه بودند و با وضعیت تولید آنها نمی‌شد بر روی صادرات آن برنامه‌ریزی کرد. معدن‌داران به دلیل کم سوادی و بومی بودن نمی‌دانستند که برای صادرات طبق قراردادهای بین‌المللی کالا باید با مشخصات قرارداد با تناژ مشخص و در زمان‌بندی منظم تحویل گردد. «مجبور شدیم خود را وارد مباحث تولید کنیم و برنامه تولید، سرمایه‌گذاری مالی و حمل و نقل یکی از این معادن را با توافق معدن دار به عهده گرفتیم موارد فوق پس از ۶ ماه سفر و هزینه کردن به بیابان‌های استان کرمان اتفاق افتاد.»بالاخره اولین تجربه صادرات شرکت سپهرآسیا دی‌ماه ۱۳۸۴ اتفاق افتاد که بسیار موفق بود و شرکت سپهرآسیا یک شرکت تجاری معدنی شد که تولیدکننده موادمعدنی هم بود. سپهرآسیا درحال حاضر ۳ معدن فعال در استان‌های کرمان، زنجان و سمنان دارد. امتیاز بارز معدن نسبت به کارخانجات صنعتی و کشاورزی می‌تواند این باشد که بیشتر معادن قابل بهره‌برداری در مناطق جنوبی و مرکزی ایران قرار گرفته‌اند که معمولاً به دور از خدمات و نیازهای اولیه واحدهای صنعتی و کشاورزی‌اند مانند آب، برق، گاز و جاده. فعال نمودن این معادن تأثیر به سزایی در رفع مشکلات اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی جمعیت آن منطقه دارد معدن و بهره‌برداری از آن یکی از موارد بارز اشتغالزایی و کارآفرینی در مناطق محروم است. «ما در سه معدن فعال خود که بزرگترین آن در استان کرمان واقع است به‌طور مستقیم ۱۰۰ نفر و غیرمستقیم مانند پیمانکاران تولید، حمل و نقل سیب‌زمینی برای بیش از ۵۰۰ نفر کارآفرینی کرده‌ایم که البته قسمت استخراج، تولید و فرآوری ماده معدنی است و دپارتمان صادرات و بازرگانی شرکت به عنوان یک واحد مجزا ۱۶ نفر نیروی متخصص مشغول به کار هستند.» دانشور با اولین سود فعالیت‌هایش عهدی را که با خدا بسته بود انجام داد و این‌گونه بود که موسسه مهرآفرین تاسیس شد. مدتی بعد پدر او فوت کرد و دانشور با خرید حق الارث وارثان خانه پدری‌اش را به این کار اختصاص داد. «در مناطق محروم شعبه زدم و همسرم در این راه خیلی به من کمک کرد. شعباتی در بندرعباس، کرمان، سیرجان، خرم‌آباد، تبریز و مشهد زدیم. ماموریت خودم را در موسسه مهرآفرین به حمایت و توانمندسازی کودکان بد والدین یا بد سرپرست و مادران آنها قرار دادم.
موفقيت در سايه پشتكار و اعتماد به نفس
شما از كارآفرينان نمونه زن در كشور هستيد براي بيشتر بانوان ايراني مختصري از خودتان و شروع فعاليت‌تان بگویيد.
اين بيشتر برمي‌گردد به تربيت كودكي و اینكه والدين با فرزندان‌شان چطور برخورد مي‌كنند و به آنها آموزش مي‌دهند. من چون قهرمان زندگي‌ام مادربزرگم بود و او با ما زندگي مي‌كرد، وقتي كودك بوديم، ايشان هر شب براي ما قصه مي‌گفت و در این قصه‌ها همیشه قهرمان قصه‌ به يزدان پناه مي‌برد. الان متوجه مي‌شوم آن چيزي كه در كودكي به من مي‌گفت امروز به آن عنوان هوش معنوي مي‌گویند. ما آدم‌ها يك IQ و يك EQ داریم. راجع به هوش معنوي كمتر صحبت شده. هوش معنوي كه الان من بيشتر موفقيتم را به خاطر داشتن آن مي‌دانم و برگرفته از آن تربيتي است كه در دوران كودكي از نقدهاي مادربزرگم ياد مي‌گرفتم، يعني اعتماد و پايبندی به يك نيرو و قدرت بزرگ كه اتكا به آن باعث مي‌شود از هيچ چيز نترسي و ترس از بين برود. وقتي وارد جامعه شدم، ديدم در زنان بزرگ‌ترين عامل بازدارنده از کسب و کار و رسیدن به فعلیت و مراحل بالاتر ترس است. اين ترس که با تقويت هوش معنوي از بين می‌رود، بخش بزرگ آن به خاطر فرهنگ حاكم بر خانواده‌هاست. ما وقتي در كودكي به دختران مي‌گویيم دختر قشنگم یا پسر زرنگم، در واقع دخترمان را به سمت اينكه دائم يك آينه در دست بگیرد و مراقب زيبايي خودش باشد سوق مي‌دهيم و به پسر می‌گویيم مي‌تواني از در و ديوار بالا بروي و ماشين‌سواري كني و هر كاري دلت خواست انجام دهي. یا وقتی به دختر می‌گوييم باید مراقب خودت باشي و احتياط كني و به پسرمان مي‌گویيم مواظب خواهرت باش، در واقع به دختران از همان كودكي القا مي‌كنيم كه كسي بايد مراقب تو باشد، تو نبايد خطر كني و بايد مراقب زيبايي‌ا‌ت باشي. همين تربيت باعث شد كه علاوه بر كتاب‌هاي درسي، كتاب‌هاي متنوع ديگري هم مطالعه كنم. چون قصه‌هاي مادربزرگم شاهنامه فردوسي بود. در سنين ابتدايي برای خرید كتاب شاهنامه فردوسي پول‌هاي خودم را جمع كردم و يك نسخه از اين كتاب را خريدم و با برادرم كه دو سال از من بزرگ‌تر بود سعي ‌كرديم شعرها را بخوانيم. بعد كه وارد سنين راهنمايي و دبيرستان شدم، كتاب‌هاي ادبي ديگري همچون كتاب‌هاي روانشناسي را مطالعه كردم. اين كتاب‌ها ديدگاه مرا تغيير ‌داد و توانست چهارچوب ذهني مرا وسیع‌تر كند. اگر در چهارچوب محدودي بزرگ شوي، مثلا در چهارچوب همان كتب درسي، نمي‌توانی بزرگ فكر كني و هدف‌گذاري بزرگ داشته باشي و وقتي هدف‌گذاري بزرگ نداشته باشي؛ بنابراین اراده و انگيزه حركت نداري و نمي‌تواني به آن هدف بزرگ و عالي برسي. در همان هدف اوليه و كوچك خودت را به تحرك وا مي‌داري. وسعت ديد پيدا كردن باعث هدف‌گذاري بزرگ مي‌شود. حال چطور مي‌توان اين هدف‌گذاري را انجام داد؟ با مطالعه. مطالعه كتب ارزشمندي كه ما در تاريخ و ادبيات داريم. در سنين دبيرستان بودم كه اهداف زندگي خودم را نوشتم و از كتاب آنتوني «به سوي كاميابي» ياد گرفتم كه هدف‌گذاري را چگونه بنويسم. هدف‌گذري را اين‌گونه ياد گرفتم كه بايد تقسيم‌بندي كنم؛ يعني خودم را فراموش نكنم. خود من ارزش دارد؛ مثل مراقبت از سلامتي ، مراقبت از زيبايي حتي مراقبت از روح و روان و جسم. آنها را تحت يك عنوان به اسم اهداف فردي و شخصي نوشتم. يكسري اهداف شغلي هم نوشتم که من با اين ويژگي در جامعه چه انتظاري از خودم دارم و دوست دارم چه شغلي داشته باشم؟ خوب دلم مي‌خواست كه بیشترین رفاه را داشته باشم. بنابراين در هدف‌گذاري شغلي‌ام چيزهاي بزرگ را تعريف مي‌كردم. آن زمان دوست داشتم رشته پزشكي بخوانم و مثلا پزشكي كه داراي يك بيمارستان بزرگ تخصصي باشد. به اين فكر نمي‌كردم پزشكي باشم كه فقط مريض مداوا كنم. به اين فكر مي‌كردم كه پزشكي بخوانم و مريض هم مداوا كنم، ولي يك بيمارستان بزرگ تخصصي هم داشته باشم كه چند نفر را سر كارهاي مختلف بگذارم و درآمد بيشتري داشته باشم. پس هدف‌گذاري شغلي داشتم. باز براي خودم نقش‌هايي را در اجتماع تعريف مي‌كردم؛ مثلا آن زمان مي‌گفتم من دوست دارم وزير بشوم! چرا اين همه وزير آقا داريم، ولي وزير زن كم داريم. يكي از نقش‌آفريني‌هايي كه دوست داشتم این بود، ولي جور ديگری بروز پيدا كرد و من الان در شواري شهر حضور دارم که شايد برمي‌گردد به فكر آن زمان كه يك مدت خاموش بوده ولي جای دیگر خودش را نشان داد. من يك كار خوبي كه مي‌كردم اين بود كه اهداف خودم را مي‌نوشتم. نوشتن معجزه می‌کند. زماني كه اهدافت را مي‌نويسي انگار به كائنات دستور مي‌دهي كه با تمام ابزار و آلات در خدمت تو باشد؛ اين را من كاملاً تجربه كرده‌ام. نوشتن معجزه ديگري هم دارد و آن اینكه به موضوع مسلط مي‌شوي. وقتی موضوعاتت را نمي‌نويسي، پراكنده است، چون سر و ته آن در دستت نيست و نمي‌تواني به آن تسلط پيدا كني. وقتي تسلط پیداكني، احساس قدرت مي‌كني و بنابراين مي‌تواني حركت كني. طبقه‌بندي ديگر هدف‌گذاري من هدف‌هاي خيرخواهانه بود. دوست داشتم به ديگران كمك كنم. اين كمك در ذهنم کمک به قشر خاصی نبود، ولي دوست داشتم به فقرا كمك كنم و بخشي از آن را در هدف‌هاي خيرخواهانه ديدم و اهداف ماجراجويانه براي خودم داشتم كه اينها حالت آرزوگونه بود. مثلاً دوست داشتم به جزاير هاوايي سفر كنم و به كره ماه بروم. من به راحتي مي‌توانم از پس هدف‌گذاري شغلي، فردي و تحصيلي خود بربيايم. اين هدف‌گذاري باعث مي‌شود كه شخصيت شما از چند بعد رشد كند. در هدف‌گذاري فردي براي خودم نوشته بودم كه دوست دارم چهار فرزند داشته باشم و هنوز دست‌خط آن زمان را دارم. در مورد همسرم هم آرزوهایم را نوشته بودم و نود درصد آرزوهايم اکنون تحقق پيدا كرده است. مي‌خواهم بگويم كه هيچ‌چيز را نباید از قلم انداخت. جوان‌هاي ما در بحث هدف‌گذاري بايد دقت كنند. در اين بين وقتي هدف‌هاي متعددي از جنس مختلف مي‌نويسي و خودت را ملزم مي‌كني كه من مي‌توانم از پس اينها بربيايم، اولين فاكتور اتفاق مي‌افتد. خواستن يعني خيلي‌‌ها نمي‌خواهند كه اصلاً موفق بشوند یا ايده‌آل و كارآفرين باشند. پس اولين فاكتور مهم، خواستن است. وقتی خواستن را مكتوب مي‌كني، حركت كردن اتفاق مي‌افتد و تو بايد براي رسيدن به هدفت حركت كني و زمانی که حركت می‌کنی مولفه‌هاي ديگر هم مي‌آيد؛ مثلا پشتكار. اگر يك حركت ناپيوسته انجام دهي و دچار يأس شوي يعني تو به هدف نمي‌رسي باید بگویی من مي‌خواهم به آن نقطه برسم، پس حركت مي‌كنم.
چقدر اشتغال‌زايي داشتيد؟
برای حدود 500 نفر مستقيم و غيرمستقيم اشتغال‌زايي كردم و در حال حاضر آنها در معدن، در انبار و دفاتر مركزي فعاليت مي‌كنند، ولي بيشتر كارگرند.
مشكلات و موانعي كه فراروي زنان كارآفرين وجود دارد چيست؟
عمده‌ترين آن عامل فرهنگي است. عامل فرهنگي باعث مي‌شود اعتماد به نفس زنان كم شود. بازيابي اعتماد به نفس و رساندن به اين باور كه آنها هم مي‌توانند در بازارهاي كسب و كار وارد و موفق شوند، نیاز به آموزش و مشاوره دارد که در حال حاضر انجمن‌هايي كه براي خصوصاً زنان كارآفرين شکل گرفته، این کار را انجام مي‌دهند. عوامل و محدوديت‌هاي بيروني، برخوردهاي سليقه‌اي برخي از ارگان‌ها و سازمان‌ها كه با كارآفريني زنان، مثل ممنوعيت ورود زنان به بعضي از محوطه‌هاي سنگين همچون فولاد و اسكله‌ يا ممنوعيت انتخاب رشته براي زنان در 38 رشته تحصيلي در برخي از دانشگاه‌ها (مثل رشته معدن) يك سري محدوديت‌هايي هستند كه عوامل بيروني اعمال مي‌كنند و عمده‌ترين آنها شخصي است و اگر زن‌ها به اين رشته‌ها ورود پيدا نمي‌‌كنند، از بعد روانشناسي بيشتر به خاطر برخورد جامعه با زنان است. وقتي نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد آمار دختران براي ورود به دانشگاه بيشتر از پسران است. بسیاری از افرادي كه سخنراني مي‌كنند، اين عنوان را مطرح مي‌كنند كه دختران خيلي بهتر بودند و توانستند كرسي‌هاي دانشگاه را بيشتر اشغال كنند. معني اين اتفاق اين‌ است كه پسران حضور در بازار كسب و كار را به حضور در دانشگاه ترجيح می‌دهند و نيمي از آنها با انتخاب خود به سمت بازار كسب و كار می‌روند. ولي دختران حضور در دانشگاه را به حضور در بازار كسب و كار ترجيح می‌دهند و وقتي فارغ‌التحصيل مي‌شوند دنبال كارهايي از جنس كارمندي مي‌گردند که كجا بتوانند استخدام شوند. پس ما براي اينكه بتوانيم زنان را تشويق كنيم در بازارهاي كسب و كار ورود پيدا كنند، نياز به فرهنگ‌سازي و اعتمادسازي داریم. بايد در دختران حس خطر و جسارت كردن به وجود بيايد. مثلاً زناني كه وارد بازار كسب و كار می‌شوند، اگر اشتباهی ‌كنند و مثلا چك آنها برگشت ب‌خورد یا معامله‌اي را غلط انجام ‌دهند يا خسارت كوچكي در كار ببینند، دو برابر مردان سرزنش مي‌شوند و به آنها مي‌گويند كي به تو گفت دسته‌چك بگيري كه چك صادر كني و چک برگشت بخورد! اين نوع ادبيات در جامعه ما و در بین زنان شاغل بسيار ديده مي‌شود كه ارتباط مستقيم با روان دارد. مثلا اگر يك زن و مرد در یک حوزه كسب و كار مشخص بايد به فلان نقطه برسند، آن مرد با تشويق و آفرين جلو می‌رود، ولی زن بايد از تمامي موانع عبور كند که باعث می‌شود دیرتر به آن نقطه برسد. خود من به هدف رسيدم، ولي با فاكتورهاي فرهنگي شايد زودتر مي‌رسيدم.
چه انگيزه‌اي از مشاركت در انتخابات شوراي شهر داشتيد؟
من هدف‌گذاري چندوجهي در زندگي داشتم. هميشه خودم وكسب و كارم را در واقع يك موضوع فردي مي‌دانستم؛ حتي ممكن بود باعث اشتغال‌زايي چند صد نفر هم بشوم، ولي باز انتظار بيشتري از خودم داشتم. انتظار آدم از خودش هم خيلي مهم است. من يك چهارم درآمد خودم را صرف كمك به فقرا كردم. از اين بين آمدم و كودكان بدسرپرست و كودكان كار و آسيب‌هاي اجتماعي را انتخاب كردم، چون احساس كردم سنگ روی زمين مانده‌اي است و بايد كسي به اين موضوع بپردازد. بعد هم به عنوان يك فعال اقتصادي در قالب مسؤوليت‌پذيري اجتماعي اين كار را انجام دادم. درگير موضوعات اجتماعي شدم و ديدم كه آنقدر عمق مسأله زياد است كه يك نفر به تنهايي از عهده حل موضوع برنمي‌آيد و چون موضوع انسان هم در مورد مسائل اجتماعي در ميان است، نمي‌توانيد به راحتي از آن عبور كنيد. شايد اگر در كار اقتصادي مشكلي پيش بيايد ناراحت شوي، ولي زود فراموش مي‌كني؛ اما اگر ببيني انسان‌هاي زيادي بر سر موضوعاتی مثل اشکال در تصميم‌گيري آسيب مي‌بينند، نمي‌تواني بي‌تفاوت از كنار آن عبور كني. من هم در برهه‌اي با اين پديده‌ها مثل كودك‌‌آزاري، كودكان كار و خيابانی خيلي مواجه شدم و داخل موضوع رفتم و ديدم ما در رأس سياست‌گذاري براي اين افراد حرفي نزده‌ايم. من برنامه پنج‌ساله كشور را مطالعه كردم، کلمه کودک یک بار هم در آن به كار نرفته؛ در حالی که كلمه فاضلاب 17 بار به كار رفته است. وقتي در برنامه توسعه كشور بحث كودك ديده نشده و برنامه‌ريزي هم ‌برايش لحاظ نشده، خب كاري انجام نمي‌دهند. برنامه‌ها براساس سياستگذاري است. خودم را بايد مي‌رساندم به آنهايي كه تصميم‌سازند. كوچك‌ترين جاي تصميم‌سازی كه در قانون اساسي آمده و مي‌تواند تصميم‌ساز باشد، شوراي شهر است كه حالا بايد تمرين مي‌كردم تا بتوانم وارد مراحل بالاتر سياستگذاري شوم تا روزی معضل كودكان در كشور حل شود. الان هم در شوراي شهر بيشترین كسي كه دغدغه اين مسأله را دارد، من هستم و براي اين كار بايد درد را حس و لمس كرده باشي كه بتواني راجع به آن صحبت كني. اگر صحبت نكني مسؤولين و جامعه حساس نمي‌شوند و تا حساسیت‌زايي صورت نگيرد، كاري انجام نمي‌شود. كار بسيار سختي است بايد بتواني آنها را متقاعد كني و رأي بياوري. فكر كنم از عهده آن كار برمي‌آيم.
احساس‌تان از اينكه عضو شوراي شهر هستيد، چیست؟
انتظار نداشتم رأي خوبي كسب كنم؛ چون رأي من نفر پانزدهم در بین 31 نفر قرار داشت و سابقه سياسي هم نداشتم. يك حس محبوبيت اجتماعي به من دست داد. اینکه فکر می‌کنی جامعه تو را قبول دارد و انتخابت كرده است.
آيا حضور شما در شوراي شهر مي‌تواند رافع مشكلات برخي از مشكلات زنان در حوزه كارآفريني مؤثر واقع شود و چه تلاش‌هايي در اين زمينه انجام داده‌ايد؟
تلاش كردم و درآنجا توانستم كميته اجتماعي را فعال كنم و مسئوليت را به عهده بگيرم زيرمجموعه كميته اجتماعي 12 تا كارگروه تعريف كردم كه از فعالين اين حوزه دعوت كنم در كارگروه شركت كنند و طرح‌هاي مصوبي را بدهيم كه در قالب شوراي شهر پياده شود ولي بزرگ‌ترين موضوعي را كه مي‌خواهم مطرح كنم. موضوع مسئوليت‌پذيري اجتماعي شركت‌ها است كه در خارج از كشور بسيار رواج دارد و در ايران نيست . به اين شكل كه ما در شهر تهران برج‌ساز و شركت‌هاي ساختماني زيادي داريم  اينها مي‌توانند در مسئوليت‌پذيري اجتماعي ساماندهي كودكان كار آن منطقه را تعريف كنند وتو به راحتي شايد از عهده همه آن كار بر آیی. يعني آن‌قدر آنها در آن حوزه پول‌ساز و سودآور هستند ولي بايد حساس شوند و بيايند قسمت‌هاي آسيب‌ديده را ساماندهي كنند.
بين مسئوليت خانه‌داري زنان و مسئوليت‌ خانه‌داري زنان و مسئوليت‌هاي اجتماعي آنان چه تمايزي قائليد و كداميك ارجمند؟
يك زن هر چقدر كه در زمينه كار و كارآفريني و اجتماع  موفق باشد، ولي اگر نقش خانوادگي و حفظ خانواده را نتواند ايفا كند نقش اصلي خود را قرباني كرده است.چون در خلقت هركدام از ما يك نقش داريم خداوند در خلقت زن نقشي را كه برايش تعيين كرده نقش مادر بودن است  این حس خوب ودرزندگي لازم است.شايد دختران ما تا زماني كه جوان هستند مثلاً از 18 تا 30 سالگي بگويند دوست داريم آزاد باشيم. حوصله مادر شدن و ازدواج كردن را نداريم ولي انسان در سنين مختلف تجارب كاملاً متفاوتي پيدا مي‌كند و حس مختلفی دارد. حس يك زن در 40 سالگي با حس او در سن 30 سالگي بسيار متفاوت است. تغيير و دگرگوني در انسان جديد مي‌شود كه فقط خالق مي‌داند كه چه خلق كرده و مخلوق در مراحل مختلف زندگي چه حالت‌هايي را به وجود مي آورد. بنابراين همان خالق آمده به شكل‌ها و مكاتب مختلف از طريق قرآن، انجیل و هر چه فكر كنيد  توانسته از آن طريق با بشر صحبت كند براي زن نقش زايش و مادر بودن را تعريف كرده و اگر ما اين نقش را قرباني كنيم و به جاي آن به موضوعات ديگر بپردازيم در اصل باختيم. تعبير من اين است كه ما به گونه‌اي مي‌توانيم برنامه‌ريزي كنيم كه خوب بتوانيم از آن بهره ببريم .خداوند اين قابليت را به زن داده ولي فقط بايدحين اينكه مادر هم مي‌تواند مادرو همسر خوبی باشد مي‌تواند مدير خوبي هم باشد در تاريخ هم بارها و بارها اتفاق افتاده كه وقايع تاريخ را در اصل زنان پشت پرده مديريت مي‌كردند و مردان مثل مهره‌هايي بودند كه كارها را انجام مي‌دادند اين توان در زنان وجود دارد پس مي‌تواند آن را در جهت مثبت به كار ببرد و از آن ظرفيتي كه خداوند به او داده استفاده كند و كارآفرين مادر و هم فعال شود. منتهي به يكسري مشاوره نياز است. يك سري از مشاوره‌ها را مادران به فرزندان مي‌دهند و هر چه به قبل برمي‌گرديم مثلا مادر بزرگ‌هااین آموزش هارا که  ارزش بيشتري داشتند به لحاظ اخلاقي در اختیار فرزندان قرار می دادند و در حال حاضر اين مسئله فروكش مي‌كند. هر چه به نسل جديد نزديك مي‌شويم ارزش‌هاي اخلاقي كمتر مي‌شود. مثلاً مادربزرگ‌هاي ما شايد سخت‌ترين شرايط را تحمل مي‌كردند براي اينكه فرزندشان امنيت داشته باشد. ولي در حال حاضر مادران به راحتي فرزندان خود را رها مي‌كنند براي اينكه به خواسته فردي خودشان برسند. در جامعه ما آمار طلاق بالا رفته اين يك تهديد براي بنيان خانواده محسوب مي‌شود.
به عنوان يك بانوي موفق ايراني چه پيامي براي زناني كه انگيزه كارآفريني و فعاليت در عرصه‌هاي اجتماعي را دارند داريد؟
من به آنها مي‌گويم نترستند وارد کارآفرینی  شوند و حتماً از مشاوره استفاده كنند. از انجمن‌هايي كه در اين قضيه شكل گرفته و پيشنهاد مي‌كنند به سمت كسب و كارهاي خانوادگي بروند. كسب و كارهاي خانوادگي مي‌تواند يك راه برون‌رفت از ترديدها و فشارهاي فرهنگي باشد چون در كسب و كار خانوادگي شما سهام‌دار يك شركت  مي‌شوید و براي نقش‌آفريني زن برای  كسب و كار خانواده يك سري فرمول و قواعدي دارد كه در اين مصاحبه نمی گنجد. در واقع  زنان مي‌توانند از اطلاعات سايت تشكل‌هاي زنان آن را دريافت كنند. ولي بايد خستگي‌ناپذير باشند از مشاوره استفاده كنند.زنان با این  ظرفيت و  به خاطر نوع خلقت و جنسيت‌شان می توانند  در بحث اجتماعي شرکت کنند و موفق شوند  
در خصوص آمارهاي آموزشي عالي مبني بر انبوه زياد فارغ‌التحصيلان زن در رشته‌هاي مختلف، پيش‌بيني شما در مورد آينده شغلي اين جمع فارغ‌التحصيلان چيست؟
فكر كنم اگر كرسي‌هاي دانشگاه بيشتر توسط زنان اشغال شود و اين افراد به سمت كارآفريني نروند، با مشكل بيكاري مواجه خواهند شد. مگر اينكه در همان رشته‌اي كه تخصص، اطلاعاتي و دانشي را كسب كردند بروند، ايده‌پردازي كنند و خلاقيت‌شان را به كار بگيرند و كار را ايجاد كنند و بتوانند درآمدزا باشند.
نظرتان پيرامون بالا رفتن سن ازدواج جوانان و علل آن را چه مي‌دانيد.
علل آن مشكلات اقتصادي است. بالاخره بايد قبول كرد كه كشور در سال‌‌هاي اخير دچار تورم مزمن شده است و اين تورم مزمن شكاف درآمد و هزينه را بالا برده است. يعني خانواده‌ها براي اينكه بتوانند با درآمد كم زندگي كنند خيلي از مؤلفه‌ها مثل تفريحات، ورزش، مسافرت را از سبد هزينه‌ها حذف كردند و انگيزه جوان‌ها براي ازدواج كردن كمتر مي‌شود چون سبد آنها خالي است و درآمد هم نمي‌تواند جواب هزينه‌ها را بدهد باز راه برون‌رفت از اين قضيه توصيه به ‌كارآفريني است.
 در حال حاضر در شوراي شهر در چه كميسيوني فعاليت و تمركز شما در چه موضوعاتي است. كميسيون فرهنگي، هنري هستم و كميته اجتماعي را عهده‌دار هستم كه كارگروه‌هاي زيرمجموعه آن هست و بانوان هم باز يكي از كارگروه‌هايي است كه آن را فعال كردم و ان‌شاءالله بتوانم براي زنان نقش‌آفريني داشته باشيم.
در شوراي شهر آيا براي معضل پيچيدگي آلودگي هوا به دنبال راهكاري هستيد.
برنامه‌هايي كه براي آلودگي دادند بيشتر مسكن‌هاي زودگذر مثل طرح زوج و فرد كه اعمال طرح زوج و فرد به اعتقاد من، شهروندان را از حقوق‌شان محروم مي‌كنيم بالاخره همه شهروندان حق دارند با وسيله نقليه‌شان تردد كنند و وقتي مي‌گوييم ماشين را نياوريد حقي را از او مي‌گيريم و اين مي‌تواند به صورت مقطعي مشكل را حل كند مشكل اساسي اين است كه سوخت ما استاندارد نيست يعني بايد به عنوان واقعيت اين را پذيرفت كه سوخت خودروهاي ما استاندارد نيست و تعداد خودروهاي فرسوده بسيار زياد است. در توليد بنزين هنوز وابستگي داريم به خاطر همين آن چيزي كه سريع مي‌تواند مشكل را حل كند رفع تحريم است. همچنين در بلندمدت بايد در توليد سوخت، استاندارد‌هاي جهاني را رعايت كنيم نكته ديگر اين‌كه يك سري طرح‌هايي را بدهيم كه مردم كمتر مجبور شوند از خانه بيرون بيايند. يكي از آن‌ها را در شوراي شهر مطرح كردم مردم را به خريدهاي اينترنتي تشويق كنيم. يعني مردم كم‌كم به سمت خريدهاي اينترنتي بروند و به خاطر خريد هر چيز مجبور نشوند سوار ماشين شوند  و به مراکز خريد بروند. يكي ديگر مردم اخلاق شهروندي را هم در نظر بگيرند زمانی که  ممنوعيت استفاده از ماشين‌‌هاي طرح زوج و فرد مطرح مي‌شود بارها ديده شده كه مردم صف‌هاي طولاني در خيابان منتظر تاکسی می مانند و تاكسي‌ها بازار سياه درست مي‌كنند و  با يك رقم بالا دربست مي‌زنند. يعني مشاركت مردم و همدلي آنان كم است در اين مواقع بيشتر به كمك هم نياز داريم ولي به صورت ريشه‌اي با برداشتن تحريم‌ها مشكل سوخت ما حل خواهد شد.

آيا خانواده شما مخالف اين حجم كار و حضور شما در سياست و فعاليت‌هاي اجتماعي نيستند و آيا مي‌توانيد به تمام كارهاي‌تان برسيد.
من آشپزي نمي‌كنم. وقتي از صبح تا شب بيرون هستم نمي‌توانم نيمه‌هاي شب غذا درست كنم. و واقعيت اين است كه چون برنامه زندگيم را از اول مي‌دانستم كه بايد بيرون از منزل حضور داشته باشم آمدم و پايه‌‌هاي اقتصادي زندگي‌ام را قوي كردم سپس تصميم گرفتم بچه‌دار شوم من در خانه آشپز دارم. 4 نفر خدمات خانه را انجام  مي‌دهند و من نظارت دارم چيزي كه براي من به عنوان يك مادر مهم است عاطفه‌ايي است كه بايد خرج فرزندان كنم. حفظ گرماي خانه بسيار مهم است سعي مي‌كنم اگر حتي يك ساعت صبح و یک ساعت شب وقت براي آنها مي‌گذارم مثل قرص انرژي و مولتي ويتامين براي فرزندانم باشم در واقع با كيفيت برخورد و رفتار را غنا بخشيده‌ام که در طول روز براي فرزندان آزاد می‌شود. وقتي شب به خانه مي‌روم يك ساعت شب وقت مفيد براي تك‌تك آنها اختصاص مي‌دهم. خودم كمتر مي‌خوابم و الان كسر خواب دارم چون شب‌ها دير مي‌خوابم و صبح‌ها زود بيدار مي‌شوم كه بتوانم ساعت كيفي را براي آنها تأمين كنم. در این میان سعی میکنم از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم کمک بگیریم. ما بايد براي نقشی قائل شويم كه احساس خوبي به آنها دست بدهد. نوه‌ها بسيار دوست دارند در کنار آنها باشند دختران و عروس‌ها قدر مادرشوهر را و مادر خودشان را بدانندو با موضوعات كوچك روابط را تيره و تار نكنند. از اين  موضوعات هم در زندگي من مي‌توانست وجود داشته باشد كه بخواهد رابطه من و مادرشوهرم را تيره كند ولي هيچ‌وقت اين كار را نكردم. فن ارتباط در خانواده بسيار مي‌تواند مؤثر باشد براي اينكه بتواني خانواده‌ات را مديريت كني بايد در رابطه با همسرداري و برخورد با خانواده همسر آموزش ديد.
و در آخر پيام‌تان براي دنياي زنان
رسانه‌اي كه با فرهنگ‌سازي مي‌تواندبه ارتقاء جايگاه زنان كمك كند و به فراگيري خيلي از آموزش‌ها، به زنان جامعه ايفاي نقش كند. يادگيري مهارت، در آموزشگاه‌‌هايي كه در ادارات و كلاس‌هاي آموزشي بیرون ارائه مي‌شود، نيست، بلكه بايد آن را از تجارب زنان موفق كسب كرد كه اين مهم و رسالت مي‌تواند توسط مجله شما محقق شود برايتان آرزوي توفيق دارم.

آخرین اخبار

1391-1396 کلیه حقوق برای وب سایت فاطمه دانشور محفوظ است.

web stats log analyzer

Template Design:Dima Group